تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

گوگل سایت و برنامه اختصاصی گیمینگ یوتیوب را تعطیل می‌کند

یوتیوب گیمینگ، برنامه و سایت مخصوص به استریم بازی، توسط گوگل تعطیل می‌شود; در ادامه همراه دمو وب باشید.

از حالا تمام ویژگی‌های مربوط به یوتیوب گیمینگ، شامل لایواستریم ها، سوپر چت و کانال‌های عضویت به سایت یوتیوب ملحق خواهند شد.

یوتیوب گیمینگ که در سال ۲۰۱۴ توسط آمازون خریداری شده بود در سال ۲۰۱۵ به عنوان پاسخ گوگل به Twitch آغاز به کار کرد.

این کمپانی در مصاحبه‌ای با VG247 توضیح داد:

ما همیشه در حال کار کردن هستیم تا گیمینگ در یوتیوب را ارتقا ببخشیم. در طی سال‌های گذشته بر روی ساخت ابزار و خواسته‌های جامعه گیمینگ تمرکز کرده بودیم. به همین خاطر در سال ۲۰۱۵ یوتیوب گیمینگ را راه‌اندازی کردیم. یک برنامه اختصاصی برای گیمرها، که در آن ویژگی‌های جدیدی مثل «صفحه‌های بازی» را برای کشف بهتر امتحان کردیم. ما سوپر چت و کانال عضویت را راه‌اندازی کردیم تا به طرفداران کمک کنیم که پشتیبانی خود را به خلاقان و کارگردان‌های مورد علاقه خود نشان دهند، تم‌های تاریک و حتی یک پلتفرم جدید برای لایواستریم را بر اساس بازخوردهای جامعه گیمینگ درست کردیم.

واکنش‌های مثبت زیادی نسبت به این ویژگی‌ها دریافت کردیم که باعث شد این ویژگی‌ها را از برنامه یوتیوب گیمینگ به یوتیوب اصلی منتقل کنیم.

یوتیوب گیمینگ جدید را می‌توان از این طریق youtube.com/gaming مشاهده کرد.

ادامه‌ی پست

تماشا کنید: تریلر تحسین بازی Divinity: Original Sin 2 – Definitive Edition

باندای نامکو یک تریلر تحسین برای بازی Divinity: Original Sin 2 – Definitive Edition از استودیو Larian منتشر کرد; در ادامه همراه دمو وب باشید.

باندای نامکو یک تریلر تحسین برای بازی Divinity: Original Sin 2 – Definitive Edition در سبک RPG از استودیو Larian که بر روی اکس‌باکس وان و پلی‌استیشن ۴ اجرا می‌شود، منتشر کرد.

این بازی دارای نبردهای تاکتیکی و پشتیبانی از co-op تا ۴ بازیکن است که به عنوان بهترین RPG غربی در این دهه به صورت گسترده‌ای مورد تحسین قرار گرفته است.

چند هفته پیش استودیو Larian بیان کرد امکان تعدیل سازگاری که در نسخه‌های کنسول وجود دارد را ممنوع نکرده است.در انتها می‌توانید تریلر منتشر شده را مشاهده کنید تا نمرات خوبی که این بازی در سایت‌های مختلف بازی در سراسر جهان دریافت کرده است را ببینید.

Divinity: Original Sin 2 برای رایانه‌های شخصی در دسترس است و نسخه نهایی بازی Definitive Edition برای اکس‌باکس وان و پلی‌استیشن ۴ منتشر شده است.

 

ادامه‌ی پست

بتسدا نام تجاری Redfall را ثبت کرد

هفته گذشته شرکت مادر ZeniMax Media یک نام تجاری با عنوان Redfall به ثبت رساند که نشان از یک بازی در حال توسعه از بتسدا دارد. در ادامه با دمو وب همراه شوید.

در توضیحات Redfall نوشته شده است که یک نرم‌افزار برای رایانه‌های شخصی و کنسول‌ها محسوب می‌شود. این نام همراه کد ۹ آمده است که می‌تواند نشان از یک بازی تک‌نفره باشد، چرا که معمولا بازی‌های چندنفره این شرکت با کد ۴۱ همراه هستند.

اما سوال مهمتر این است که این نام مربوط به چه فرانچایزی است. بعضی از کاربران Reddit عقیده دارند که این نام متعلق به بازی The Elder Scrolls VI است که در E3 سال جاری به‌صورت رسمی معرفی شد، اما برای ادعای خود هیچ مدرک روشنی ارائه نکرده اند و نمی‌توان خیلی به آن مطمئن بود.

در کنار آن Redfall می‌تواند مربوط به عناوین دیگر بتسدا مانند Dishonored و The Evil Within یا حتی Wolfenstein باشد که نسخه سوم آن در هفته گذشته توسط Pete Hines تایید شد. در کنار اینها شاید Redfall مربوط به یک آی‌پی کاملا جدید باشد. در نهایت با احتمال کمتر Redfall می‌تواند بازی Starfield باشد که آن نیز با یک تیزر کوتاه در جریان E3 2018 معرفی شد.

با توجه به مدارک موجود نمی‌توان مطمئن شد که Redfall واقعا مربوط به چه فرانچایزی است تنها باید تا اطلاعات رسمی از سوی بتسدا صبر کرد.

به نظر شما Redfall می‌تواند نام تجاری چه بازی باشد؟

ادامه‌ی پست

هنر ناب | ۱+۲۵ بازی مستقل برتر

دو سال پیش بود که دو متن برای آخرین سنگر مدافعین هنر در صنعت بازی‌های ویدئویی به رشته تحریر درآوردم. یکی برای مستقل‌های برتر ۲۰۱۶ و دیگری مستقل‌های مورد انتظار ۲۰۱۷. در نظر داشتم تا متن سومی را هم مختص به برترین مستقل‌های عرضه‌ شده کار بکنم که بنا به دلایلی نگارش و انتشار این متن با دو سال «!» تاخیر مواجه‌ شد. در این فاصله متنی را نیز برای مستقل‌های خوب سال گذشته به رشته‌تحریر درآوردم و حالا با این وقفه طولانی، با گلچینی ۲۶تایی از برترین بازی‌های مستقل عرضه‌شده در خدمت‌تان هستم. در ادامه همراه دمو وب باشید.

بازی‌های مستقل خصوصا در چندساله گذشته به بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت و چیستی این هنر جوان و دوست‌داشتنی بدل شده‌اند و بخش اعظمی از عشق و خلاقیتی حقیقی آن را در خود جای داده‌اند. در روزهایی که با توجه به هزینه‌های بالای ساخت و تبلیغات و سودرسانی قابل توجهی که بازی‌ها روانه جیب شرکت‌های سازنده‌شان می‌کنند، آن ریسک و بدائت کم‌کم شروع به رنگ باختن کرده و بدنه اصلی این هنر مقداری از آن خلاقیت و و ذوق نسل‌های پیشین به‌دور شده. تعدد آثاری برامده از دل که بیانگر احساس و علاقه وصف‌ناپذیر سازنده‌هایشان باشد تقریبا رو به هیچ گذارده و در این وضعیت خزان‌زده، بسی جای شکر و امیدواری دارد که بازیسازان مستقل عاشقی هنوز پیدا می‌شوند و تا جای خالی این خلاقیت و لطافت را پر کنند. خصوصا در این سال‌ها که به‌لطف سایت‌هایی نظیر کیک‌استارتر و جمع‌آوری هزینه ساخت از طریق خود مردم و علاقه‌مندان، و وجود گوهری به‌مثابه استیم میزان دیده‌شدن و فروش‌شان هم از همیشه بهتر است. آثاری که به دور از فشار و توقعات ناشرین، با فراغ بال و علاقه تمام سازنده‌هایش پروسه تولیدشان را پشت سر می‌گذارند و نماینده تامی هستند از درونیات و چیستی خالقان هنرمندشان.

در این لیست بیست و شش عددی، سعی کردم گلچینی از بهترین مستقل‌های عرضه‌شده تا بدین روز را گرد هم آورم تا هم در سطحی‌ترین شکل ممکن ادای احترامی کرده‌ باشم به این بخش زیبای این صنعت، و هم زمینه‌ای را فراهم کنم تا عزیزانی که با این شاهکارها آشناییتی ندارند متوجه بر و رو و زلف‌های کمند این دلکشان زیبا بشوند. لازم به ذکر است که رتبه‌بندی‌ها معنی خاصی ندارند و صرفا چینشی شخصی‌ست و بیانگر برتری هیچ اثری بر دیگری نیستند. چرا که تمامی آثار قرار گرفته در این لیست در ژانر خود از جمله بهترین‌ها و نمونه کیفی برای دیگر آثار هستند.

 

۲۵+۱. Spelunky

عنوانی پلتفرمر- Rouge Like با طراحی مرحله اتفاقی و ده‌ها ساعت محتوای محشر و ناب برای گشت و گذار و کاوش در اعماق زمین. این اثر دو‌بعدی زیبا که توسط شخص «درک یو» (Derek Yu) و استودیو Mossmouth, LLC ساخته‌شده، تماما با موتور بازیسازی Game Maker: Studio پا به هستی‌گذاشته. شما در این اثر با به‌دست گرفتن کنترل کاوش‌گر ایندیانا جونز شکل داستان پا به ماجراجویی سراسر آیتم و خاک‌زنی می‌زنید. به‌مثابه ماشین‌ زمینی‌کنی راه‌تان را بدون خستگی و با میلی سیری ناپذیر هموار می‌کنید و ماجراجوی بیل‌زن درون‌تان را شکوفا می‌کنید. منابع جمع می‌کنید، ابزار خود را ارتقا می‌دهید و شاهد ارتقای توانایی‌های فردی‌تان در زمینه زمین‌کنی می‌شوید!

 

۲۵. Mark Of The Ninja

سومین بازی استودیو موفق و مستقل klei entertainment سازنده عناوینی همچون Shank و Dont Starve از جمله بهترین پلتفرمرهای دو بعدی چندسال اخیر است. گیم‌پلی عمیق و کار شده و مخفی‌کاری فوق‌العاده بازی برخلاف ادعای بخش کثیری از بازیبازان که خلق عناوین مخفی‌کاری در آثار دوبعدی قابل اجرا نیست و نتیجه رضایت‌بخشی را به‌دنبال نخواهد داشت، افراد خلاق حاضر در Klei با «نشان نینجا» خود جوابیه محکم و قدرتمندی را روانه ادعای این دست از عزیزان کردند. ادعایی که اشتباه هم نیست و به‌خاطر محدودیت‌های دوبعد، ساخت و پرداخت صحیحش بسیار مشکل است. مشکلی که البته عزیزان حاضر در این استودیو از پس‌اش بر‌آمدند و توانستند مستقلی درجه‌ یک با گیم‌پلی و طراحی هنری فوق‌العاده‌ای را به‌وجود بیاورند. عنوانی که در آن شاید بهتر از هر اثر نینجایی دیگر، احساس در دست‌داشتن یک نینجای خفن و کاربلد را به بازیکن منتقل می‌کند.

 

۲۴. What Remains Of Edith Finch 

بازی‌های ماجرایی عرضه‌شده که با برچسب «شبیه‌ساز راه رفتن» مورد خطاب قرار می‌گیرند، برخلاف آن چیزی که از اسم‌شان برمی‌آید، در این چند سال رشد کیفی و کمی بسیار چشم‌گیری داشته‌اند و آثار داستانی غنی و درجه یکی را تحویل جامعه بازیبازان و قصه‌دوستان کرده‌اند. محصولاتی از جمله Dear Esther، The Vanishing Of Ethan Carter و Everybody Gone To The Rapture و این اواخر نیز گل سرسبد و یکی از بهترین‌های این سبک، What Remains Of Edith Finch. اثری داستانی با روایتی خاص و طراحی‌ هنری‌های بس خارق‌العاده که با تم تلخ و اتمسفر گیرایش چنان سفت به احساسات‌تان می‌چسبد که تا جاری‌شدن نام سازندگان هنرمندش در بستر سیاه و افسرده نام خالقین‌اش، اجازه رهایی به‌تان نمی‌دهد. چهار ساعت داستان ناب در عمارت بزرگ و زیبای خانواده نفرین‌شده فینچ‌ها در سفری سورئال و تیره به گذشته و سرنوشت شوم افراد این خانواده و سرنوشت گونه‌گون همگی‌شان که در نهایت به یک نقطه نهایی خطم می‌شوند. مرگ، این مفهوم پیچیده در کلافی سراسر محنت و رنج که از ابتدای هستیمان منتظر نواختن‌شدن در ناقوس بی‌صدا و خاموش‌اش است.

نقد و بررسی این بازی را می‌توانید از طریق این لینک مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۲۳. Hotline Miami

سریع، خاص، خشن و سخت. چهار کلمه‌ای که در بهترین حالت ممکن توصیف‌گر چیستی و کلیت Hotline Miami هستند و شیرازه این اثر پر از خشونت و خون را بیرون می‌ریزند. مستقلی که از در و دیوارش خون فواره می‌زند و اجساد لت و پر و له دشمنان عزیز نقشه‌های هر مرحله را با خشمی افسار گسیخته مزین می‌کند. اثری سراسر خلاقیت با طراحی مرحله و گیم‌پلی سراسر آدرنالین که بازیکن‌های بسیاری را در سرتاسر دنیا شیفته و مدهوش خود گردانید. نسخه دوم‌اش نیز با نام Wrong Number ادامه دهنده راه موفق نسخه اول است و با وجود تغییرات کم تعداد، در تکرار مجدد ویژگی‌های درخشان بازی اول، عالی ظاهر می‌شود.

 

۲۲. Year Walk

یکی از سورئال‌ترین ترسناک – ماجرایی‌های چندسال اخیر. با اتمسفری شدیدا گیرا، خفه و روایتی عالی. این اثر با وجود مدت زمان کوتاه گیم‌پلی‌اش، چنان یقه بازیکن را سفت و محکم می‌چسبد و اجازه تنفس و تفکر به وی نمی‌دهد که تا به‌خودتان می‌آیید با نام سازندگانش مواجه می‌شوید. خفقان و استرسی از جنس عجایب سینمای لینچ و ترس از ناشناخته‌های «سایلنت هیل». آن هم در بستری ماجرایی و بسیار ساده که نه خبری از هیچ هیولای دهشتناک و چند فوتی هست و نه از زنان مو بلند ترسناک آسیای شرقی. در اتمسفر و موسیقی دارک امبینت این اثر حل خواهید شد.

«سیموگو» (Simogo)، استودیو سازنده این بازی Device 6 را نیز در کارنامه خودش دارد که آن بازی نیز موفق به کسب جوایز و تمجید‌های بسیاری شد.

 

۲۱. Guacamelee

اکشن پلتفرمر دو‌بعدی را با افسانه‌ها و باورهای محلی کشور مکزیک ترکیب کنید و بازیکن را در بستری مترویدوانیا/ براولر در نقش کشتی‌گیری مکزیکی قرار بدهید. سبک هنری و تم‌رنگی‌تان را خاص و دل‌انگیز انتخاب کنید و دوجین فولک‌لور و افسانه‌های محلی مردم مکزیک را در بازی بچپانید و بازیکن بخت برگشته را وسط تمامی این ویژگی‌ها و تم‌های گونه‌گون برهانید.
توضیحات بالا دقیقا کاری‌ست که استودیو DrinkBox Studios موفق به انجام‌اش شده. بازی‌سازان خلاق این استودیو به‌شیوه‌ای اعجاب‌آور موفق شده‌اند تمامی اقسام مختلف این اثر را چنان عالی و بی‌نقص در کنار هم قرار بدهند و هویتی یکپارچه و دوست‌داشتنی به آن ببخشند که با گذشت پنح سال از عرضه این اثر، هنوز حس تازگی و طعم محشرش را از دست نداده. دو سال پیش اثر تازه این استودیو هم با نام Severed عرضه‌شد که آن بازی نیز توانست نقطه درخشان دیگری را در کارنامه این استودیو خلاق به ثبت برساند. لازم به ذکر است که قسمت دوم Guacamelee نیز تایید شده، پس تا قبل از عرضه آن دست بجنبانید و خودتان را در این مکاشفه سراسر مشت و جادو غرق کنید.

 

۲۰. Thirty Flights Of Loving

سینمایی‌ترین مستقل تاریخ. اثری سی دقیقه‌ای و به‌غایت هنرمندانه که در این نصف ساعت چنان بازیکن‌اش را با دنیای زیبا و قصه محشرش همراه می‌کند که چندی از بهترین اکشن تریلرهای دنیا توانایی رسیدن به این سطح از درگیرکنندگی را ندارند. «سی پرواز عاشقی» که نام‌اش هم از جمله بهترین نام‌های تاریخ بازی‌های رایانه‌ای است و به‌دلیلی نامعلوم من را یاد نام آثار «گابریل گارسیا مارکز» مرحوم میندازد، از همان اولین ثانیه‌هایش خاص و بداعت‌آمیز بودن‌اش را در هستی بازیکن فرو می‌کند و تا انتها وی را برده هنر والای خود می‌گرداند. بدون وجود هیچ‌گونه دیالوگ و در اوج سادگی و مینیمالیسم، موفق به خلق اثری شدند که می‌شود بارها و بارها تجربه‌اش کرد و هنوز از ریتم فوق‌العاده‌اش سر ذوق آمد.

استودیو مستقل Blendo Games و مسوول و همه‌کاره‌اش، Brendon Chung کاری را که با «استخوان جاذبه» (Gravity Bone) شروع کردند در «سی پرواز عاشقی» به اوج رسانیدند و با «کابوی چهاروجهی» (Quadrilateral Cowboy) کمال را لمس کردند. کار «برندون چانگ» یاداور این نکته مهم است که لازم نیست همیشه به بهترین امکانات دسترسی داشت و خفن‌ترین سطح از برنامه‌نویسی و کار با موتورها را بلد بود، چیزی که قلب تپنده‌ است و همه‌ی اجزا را سر جای درست خویش می‌نشاند، خلاقیت و ذوق هنری‌ست. دو ستونی که از تکه‌تکه دنیای مکعبی این اثر درحال تابش و تلالوست.

 

۱۹. Stardew Valley

به‌یاد Harvest Moon، برای Harvest Moon، حتی شاید بهتر از Harvest Moon! «اریک بارون» (Eric Barone) از فرط علاقه مفرط خویش به سری محبوب و نامی «هاروست مون»، دست به خلق «هاروست مون» خود زد و پای یکی از بهترین مستقل‌های موجود را به هستی باز کرد. Stardew Valley که حتی از نسخه‌های اخیر «هاروست مون»‌ هم کیفیت بیشتری دارد چنان در ترکیب و متعادل‌سازی ارکان مختلف گیم‌پلی عمیق خود موفق ظاهر شده که نه‌تنها در طول مدت زمان بالای خود بازیکن را دچار خستگی و یکنواختی نمی‌کند، بلکه مدام وی را بیشتر و بیشتر در دریای اعتیاد کشاورزی و زمین‌داری خود غرق می‌کند. همانند شهی دایره حکومت و سلطه خویش را بر نورون‌های مغزی بازیکن‌هایش گسترش می‌دهد و قدرت و اراده خود را بر او حاکم می‌کند.
نقد و بررسی این بازی را می‌توانید از طریق این لینک مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۱۸. Shovel Knight

نوستالژی، رترو، درجه یک، خلاقانه و خلاصه مستقلی حسابی کار درست که حتی اگر کمترین خاطراتی با دوبعدی‌های سخت و خانمان برانداز دهه هشتاد و نود میلادی مثل Ghosts ‘n Goblins، Altered Beast، Ristar، Golden Axe و دیگر عزیزان خاطره‌ساز آن سال‌ها ندارید هم به‌قدر کافی جذاب و باکیفیت هست که شما را در کسری از ثانیه جذب هستی اغوا کننده‌اش بکند و در دنیای پیکسلی دوست‌داشتنی و شوالیه بیلی قهرمانش غرق بکند. نکته حائز اهمیت این مستقل این‌جاست که سازنده‌ها موفق شده‌اند اثری بیافرینند که شانه به شانه قدر قدرت‌های کلاسیک این ژانر حرکت می‌کند و حتی در بعضی نکات از آنها پیشی نیز می‌گیرد. اعضای Yacht Club Games همانند شخصیت اصلی‌شان از بیلی جادویی استفاده کرده‌اند و تمامی اجزا و نکاتی را که سردم‌داران نوستالژی این سبک را بدل به عناوین خاطره‌ساز کنونی کرده‌ است، خارج و در سر و شکلی عالی در بستر بازی خودشان پیاده کردند، و چه‌قدر هم خوب موفق به انجام این مهم شده‌اند.

 

۱۷. Stacking

واقعا کم لطفی بود که لیستی از برترین مستقل‌ها کار شود و نامی از «تیم شیفر» خلاق و استودیو Double Fine دوست‌داشتنی‌اش برده نشود. استودیویی که مسوولیت هستی‌دادن به چندی از بهترین ماجرایی‌های چندسال اخیر را عهده‌دار بوده و فقط نگاهی گذرا به لیست آثار ساخته شده‌شان گواهی محکم بر این حرف است. بازی‌های سراسر هنری مثل Day of the Tentacle، Grim Fandango، Psychonauts، The Cave، Brütal Legend که از پیکسل پیکسل‌شان احساس و عشق صادقانه و حقیقی به هنر و بازی‌های ویدئویی درحال لبخند زدن است. از بین آثاری که «دابل فاین» به‌صورت مستقل به‌ تولید آنها اقدام کرد، بنده ماجرایی دوست‌داشتنی، با نام Stacking را لایق جای‌گرفتن در این لیست و نماینده بازی‌های مستقل «تیم شیفر»‌ عزیز دانستم. محصولی که کلیتش را از عروسک‌های معروف و زیبای روسی، «ماتریوشکا» (Matryoshka) گرفته و اساس گیم‌پلی را از ویژگی اصلی و نامی این عروسک‌ها به عاریت گرفته، در هم فرو رفتگی! شخصیت اصلی که ماتریوشکایی سایز کوچک است، از توانایی فرو رفتن در دیگر شخصیت‌ها برخوردار است و در این حالت می‌تواند کنترل آنها و قابلیت‌های خاص و متفاوت‌شان را بر عهده بگیرد و به حل معماهای طنز و جذاب بازی و نجات خوانواده‌اش از فقر و محنت اقدام بکند.

 

۱۶. Super Meat Boy

دومین بازی معروف و شناخته‌شده «ادموند مک‌میلن» (Edmund McMillen)، بازی‌ساز و طراح ۳۷ ساله آمریکایی که از سال ۲۰۰۱ با ساخت بازی‌های جمع و جور مبتنی با فلش کارش را به‌عنوان یک بازی‌ساز شروع کرد و با پلتفرمر Gish در سال ۲۰۰۴ نام‌اش را به‌عنوان مستقل‌سازی خلاق مطرح کرد. سال ۲۰۰۸ Meat Boy را مبتنی بر فلش ساخت و دوسال بعد، ادامه‌ای بی‌نظیر و بسیار بسیار سخت را روانه بازار کرد و در این ۷ سال از عمر این پلتفرمر دوبعدی چالش‌زا، تقریبا برای تمامی کنسول‌های خانگی و دستی عرضه‌شده و سود بسی هنگفتی را روانه جیب آقای مک‌میلن و استودیو Team Meat‌اش کرده.
کلیت گیم‌پلی بازی بسیار ساده‌ است، می‌دوید، می‌پرید و مواظب هستید که نمیرید. مدت زمان هر مرحله‌ هم نهایت یک تا دو دقیقه‌ است. همین زمان کوتاه هر مرحله، به‌عنوان نقطه قوتی بسیار قدر ایفای نقش کرده و چالش بی و حد و حصر بازی را که مرحله به مرحله سنگین‌تر و خفن‌تر نیز می‌شود را قابل هضم کرده و از به‌وجود آمدن احساس زدگی و سرخوردگی در بازیکن‌اش جلوگیری به عمل می‌آورد. SMB از چنان طراحی مرحله استادانه‌ای برای زجر دادن و پدید آوردن هزاران هزار مرگ مستمر بهره می‌برد که حتی خفن‌ترین هیترهای این اثر نیز نمی‌توانند از ستایش‌اش شانه خالی کنند. دنباله‌ی جدید هم با نام Super Meat Boy Forever برای سال ۲۰۱۸ میلادی برنامه‌ریزی شده‌ است. پس از همین الان اعصاب و روان خود را برای مردن‌هایی که به بی‌نهایت میل می‌کنند، آماده کنید.

 

ادامه‌ی پست

تماشا کنید: تریلر هنگام‌انتشار بازی Transference

امروز یوبی‌سافت بازی Transference را به همراه یک تریلر که به معرفی جهان عجیب این عنوان می‌پردازد، منتشر کرد. در ادامه با دمو وب همراه شوید.

اگر به یاد بیاورید یوبی‌سافت در جریان E3 2017 یک بازی با همکاری Elijah Wood بازیگر نقش هری‌پاتر معرفی کرد با نام Transference. این بازی امروز برای عموم منتشر شد.

بازی Transference یک عنوان داستان محور است که گیم‌پلی آن ترکیب شده از ویژگی‌های دو سبک اول‌شخص و FMV. در این بازی باید با ذهن یک فرد دچار اختلالات مزمن روانی به جستجو بپردازید. بنابراین، تاکنون باید متوجه شده باشید که با یک بازی در ژانر ترسناک روان‌شناسانه مواجه هستید.

اکثر داستان، روایت و دیالوگ‌های بازی در جریان گیم‌پلی اتفاق می‌افتد که تجربه واقعیت‌مجازی آن را پررنگ می‌کند. این بازی را می‌توان به‌صورت واقعیت‌مجازی یا بدون عینک به‌صورت استاندارد بازی کرد. اما به عوان کسی که بازی را تجربه کرده‌ام، تجربه واقعیت‌مجازی آن بسیار هراس‌آورتر است.

بازی Transference هم‌اکنون برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن ۴، اکس‌باکس وان و رایانه‌های شخصی منتشر شده است؛ همچنین اگر علاقه به تجربه بازی با هدست واقعیت‌مجازی دارید، با هدست‌های PS VR, Vive و Oculus می‌توانید به بازی‌کردن مشغول شوید.

در انتها می‌توانید تریلر هنگام انتشار بازی را مشاهده کنید:

 

ادامه‌ی پست

تماشا کنید: در تریلر جدید بازی Kingdom Hearts III شخصیت‌های انیمیشن Big Hero 6 معرفی می‌شوند

در تریلر جدید بازی Kingdom Hearts III علاوه بر معرفی شدن شخصیت‌های انیمیشن Big Hero 6 به داستان و گیم‌پلی بازی پرداخته می‌شود. در ادامه با دمو وب همراه شوید.

اسکوئر انیکس به تازگی یک تریلر جدید از عنوان موردانتظار و JRPG خود یعنی بازی Kingdom Hearts III منتشر کرده است.

در صورتی که تمرکز بیشتر این تریلر به معرفی شخصیت‌های انیمیشن Big Hero 6 است، اما تصاویر مفصلی هم از کات‌سین‌ها و گیم‌پلی بازی به نمایش گذاشته می‌شود. که باید اعتراف کنیم بسیار بسیار زیبا هستند.

بازی Kingdom Hearts III در ۹ بهمن ۱۳۹۷ برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن ۴ و اکس‌باکس وان در غرب منتشر می‌شود؛ در صورتی که بازی در کشور ژاپن چند روز زودتر در ۵ بهمن عرضه خواهد شد.

در انتها می‌توانید این تریلر را مشاهده کنید:

 

ادامه‌ی پست

باغ شناورِ دوستی | نقد و بررسی بازی The Garden Between

 

وقتی اواسط حیات کنسول های خانگی در نسل هفتم، پدیده‌ی بازی‌ مستقل و به نوعی بازی‌های ایندی شروع به شکوفا شدن کرد با دورانی روبه‌رو بودیم که تک و توک با بازی های حساب شده‌ای روبه‌رو بودیم. بازی‌هایی که از کمبود بودجه و نیروی کاری برای کم کاری‌شان توجیه نمی‌آوردند و یک بازی جمع و جور امّا دوست داشتنی ارائه می‌کردند. در همین حین امّا این بازی‌های حساب شده به مانند الماس می‌درخشیدند. ایده‌های فوق‌العاده و اجرای خارق‌العاده‌ی آن‌ها در محیطی که به طور کامل جدا از رقابت‌های گرافیکی بازی‌های AAA حرکت می‌کردند موجب می‌شد عجیب‌ترین حس‌هایی که در نسل هفتم داشته باشیم برای همین بازی‌های مستقل باشد. عناوین خاطره‌انگیزی هم‌چون Braid، Super Meat Boy، Machinarium و Flower و… حاصل این دوران بودند. دورانی که اگر از بازی های مستقل حرفی به میان می‌آوردید یا این ها بودند یا هیچ. حال که تقریباً داریم وارد فاز آخر حیات کنسول‌های نسل هشتم می‌شویم همه چیز فرق کرده. عناوین مستقل به طرز وحشتناکی گسترده‌تر شده‌اند. هنوز هم عناوین به درد نخور تحت عنوان کمبود بودجه و نیروی کاری می‌توان یافت ولی نکته‌ی بدتر، یا شاید هم بهتر، این است که تعداد عناوین خوب و جالب و به نوعی حساب شده به طرز قابل توجهی افزایش پیدا کرده و شما ویترین فوق‌العاده متنوعی را در فروشگاه‌های مختلف برای بودجه پایین‌تان می‌یابید. در همین حین امّا آن بازی‌هایی که مثل الماس می‌درخشیدند به شدّت کم شده‌اند. بازی‌هایی که حال و احوال‌مان را دگرگون می‌کردند و وقتی اسم بازی‌های مستقل می‌آمد فقط آن‌ها در ذهن‌مان نمود پیدا می‌کردند. به‌شخصه با این تصور به سمت The Garden Between یا باغی در بین رفتم تا شاید دوباره آن حس را تجربه کنم؛ که آیا هنوز بازی های مستقل جدا از سرگرمی توانایی خلق خاطرات ناب را دارند یا خیر. در ادامه با نقد و بررسی بازی The Garden Between با دمو وب همراه باشید.

کلبه‌ی شناور

وارد بازی که می‌شوید به غیر از نوشته‌های صفحه‌ی اصلی و منوی بازی عملاً با هیچ متن دیگری روبه‌رو نمی‌شوید. نه متن نه زبان اشاره نه صدا، هیچ! هر آن چه که می‌بینید نحوه روایت داستان و راهنمای گیم پلی بازی است. بازی دقیقاً همان‌گونه که عنوان بازی به زیبایی توضیح می‌دهد، قصّه‌ی دو دوست را روایت می‌کند که با هم همسایه‌اند و باغ کوچک میان خانه‌هایشان جایی است که آن ها کلبه چوبی خود را بنا کرده‌اند و در آن با هم وقت می‌گذرانند. با برخورد آذرخشی به این کلبه چوبی، هر دوی این دو دوست و کلبه‌شان وارد بعد عجیبی از دنیا می‌شود و در این جا با آغاز بازی شما درگیر معماهایی با طعم زمان می‌شوید. بازی شما را در دید دانای کل یا همان سوّم شخص در محیط کارتونی و در عین حال وهم برانگیزی قرار می‌دهد و شما وظیفه هدایت دو شخصیّت اصلی را بر عهده می‌گیرید، امّا نه آن‌گونه که فکرش را می‌کنید. در همان ابتدا متوجّه می‌شوید تنها چیزی که شما در این بازی کنترل می‌کنید، جریان زمان است. باید در هر مرحله این دو دوست را با استفاده از حرکت دادن زمان و حل کردن معماهای موجود در آن به انتهای مرحله رسانده و با فانوس‌تان، نور را به دروازه انتهایی هر محله برسانید. در انتهای هر مرحله نیز با جمع شدن دو الی سه نور، شما سکانسی کوتاه را مشاهده کرده و به دنیای بعد منتقل می‌شوید. مکانیک گیم پلی بازی به شدّت ساده امّا دوست داشتنی است. شما با حرکت دادن جوی استیک‌ها یا دکمه‌های ZR و ZL زمان را به سمت آینده حرکت می‌دهید و یا برعکس همه چیز را به عقب برده و به گذشته نزدیک حرکت می‌دهید. شخصیّت‌ها و اشیای موجود در هر مرحله نیز با حرکت زمان به گردش می‌آیند و به مانند فیلمی که با پخش کننده خود جلو و عقب می‌کنید اتفاقات از پیش تعیین شده‌ای را رقم می‌زنند. در این جلو و عقب بردن وقایع هر مرحله گاهاً در نقاط خاص با شخصیّت های بازی تعاملاتی را با محیط انجام می‌دهید که می‌تواند ترتیب وقایع را عوض کند و باعث پیشروی شما شود. شما با یک دست هم می‌توانید بازی را تمام کنید که بر سادگی گیم پلی مهر تاییدی می‌زند. امّا آیا این سادگی به آسانی نیز ختم شده یا خیر. جواب را در طی بازی به راحتی می‌گیرید؛ خیر! بازی به شدّت در گسترده کردن پایه‌های گیم پلی‌اش با استفاده از المان‌های خاص محیطی موفّق بوده و معماهای بی‌نظیری را خلق می‌کند که برخی از آن ها ذهن شما را حسابی درگیر خواهد کرد. بهترین نکته که سازندگان در طراحی معماها رعایت کرده‌اند توجه و تمرکز بیشتر بر روی معماهای دیداری و بصری بوده. جدا از این که بازی از معماهای منطقی و ریاضی محور نیز بهره می‌برد امّا خود نیز از این موضوع مطّلع است که با توجه به شیوه روایت داستان و عنصر کنترل جریان زمان در گیم پلی، بهترین نوع معما، معماهای بصری است. مورد دیگر که در زمینه معماها برایم مهم بود و بازی بسیار در این زمینه عالی عمل کرده بود توازن سختی در آن‌ها بود. در اکثر بازی‌هایی معمایی‌ که اخیراً انجام داده‌ام معماها مدام آسان و سخت می‌شوند و هیچ روند صعودی منظمی ندارند. ولی در باغی در بین، روند افزایش سختی معماها به شدت منظّم و پیوسته است و در نهایت بعد از اتمام آن شما احساس رضایت خوبی از خود خواهید داشت.

دریایی از خاطرات

اگر با Monument Valley و Captain Toad: Treasure Tracker آشنا باشید با نحوه طرّاحی باید آشنایی داشته باشید. دوربین گردان، تعامل‌های اثرگذار با محیط مرحله و اندازه کوچک و در نهایت زیبایی هنری و بصری فوق‌العاده زیبای این مراحل، این نوع طرّاحی را به یکی از بهترین روش‌های طرّاحی مراحل برای بازی‌های معمایی تبدیل می‌کند. باغی در بین نمونه بارز و کاملی از این نوع طرّاحی مراحل است. بازی با ربودن کنترل شخصیّت‌های اصلی از دست بازیکن و تنها قرار دادن کنترل جریان زمان در دستان‌تان باعث می‌شود توجه شما بیش از پیش به محیط پیرامون هر مرحله جلب شود. هر چند دو مشکل اساسی در این قضیه وجود دارد. مشکل اوّل به عدم افزایش سرعت در عقب و جلو بردن زمان بازمی‌گردد. شما در بخش عظیمی از معماها باید مدام در زمان تا محدوده‌ای جلو رفته، حرکتی انجام دهید و به عقب برگشته و دوباره به جلو برگشته و باز به عقب برگشته و در نهایت با حلّ آن معما از مانع موجود عبور کنید. طبیعی است به کرات باید در محدوده‌ی خاصی از زمان مدام به جلو و عقب حرکت کنید. سرعت عادی این حرکت در بیشتر مواقع باعث خستگی شما می‌شود و این به تجربه گیم پلی بازی هر چند غیربنیادی ولی لطمه وارد می‌کند. مورد دوم که اهمیت آن‌چنانی‌ ندارد ولی باز هم گاهی اوقات اذیت می‌کند به عدم حرکت دوربین باز می‌گردد. شما هیچ کنترلی بر روی دوربین بازی ندارید و همیشه باید دو شخصیّت اصلی را در مرکز صفحه‌ی بازی ببینید. این موضوع با وجود جزییات فوق‌العاده بالای موجود در طراحی مراحل باعث می‌شود تا شما نتوانید آن آزادی عمل در استفاده از مراحل را تجربه کنید. خیلی خوب می‌شد حتی اگر بازی اجازه زوم کردن و بزرگ‌نمایی را به بازیکن می‌داد تا حداقل توجه بهتر و بیشتری به برخی از جزییات موجود در مرحله داشته باشد. این همه از جزییات مراحل که گفتم باید تا کنون متوجه شده باشید که از لحاظ بصری بازی واقعاً فوق‌العاده عمل کرده. نمایش دنیای وهم‌آلود و رویایی‌ که شخصیت‌های اصلی در آن گیر افتاده‌اند در نمایشگر ۸ اینچی نینتندو سوییچ واقعاً زیبا ظاهر شده. به علّت تجربه بازی در حین سفر موفّق نشدم تا بازی را در حالت داک نیز تجربه کنم امّا بنابر آن‌چه که در حالت دستی دیده‌ام، تقریباً مطمئنم که بازی در این حالت نیز عالی اجرا می‌شود و به راحتی نمره قبولی را از آن خود می‌کند.

داستان دو دوست

بازی کوتاه است؛ واقعاً کوتاه است! دقیقاً در همان نقطه از بازی که حس کردم دارم با آن انس می‌گیرم و معماهایش حسابی مرا درگیر کرده‌اند، بازی تمام شد. به گمانم ساعت‌هایی که درگیر معماهای باغی در بین بودم به عدد ۳ نیز نرسید و با تیتراژ بازی روبه‌رو شدم. با این حال این مورد کاملاً قابل درک است. هنگامی که شما دست به ساخت یک بازی مستقل می‌زنید بالاخره باید یک چیزی را برای رسیدن به ددلاین‌ها و عرضه‌ی خود فدا کنید. گرافیک سه‌بعدی، موسیقی، صداپیشگی، کیفیت، کمیّت، داستان، عرضه برای تمامی پلتفرم‌ها در یک زمان و… هیچ بازی مستقلی همه‌ی این شرایط را با هم دارا نیست. در این صورت که دیگر بازی مستقل به حساب نمی‌آمدند. عملاً می‌شد به آن‌ها بازی AAA گفت. باغی در بین نیز از میان لیست قربانی‌هایی که به آن ها اشاره کردم کامل روی کمیّت دست گذاشته و آن را فدای کیفیت کم نظیر مراحل کرده. نکته‌ای که برای من دردناک است این بود که بازی با وجود تعداد کم مراحل هیچ تلاشی برای بازگرداندن شما به این مراحل نمی‌کند و در یک کلام هیچ اهمیتی به ایجاد ارزش تکرار بالا نمی‌دهد. در این زمینه و در همین سبک من به شخصه عنوان Captain Toad: Treasure Tracker را ستایش می‌کنم. با وجود کمیّت و کیفیت خوب مراحل و معماهای جذاب، بازی کاری می کند شما تا حتی چهار بار به یک مرحله سر بزنید. این مورد در باغی در بین وجود ندارد. این موضوع باعث می‌شود تا کوتاهی مراحل کاملاً توی ذوق بزند. گذاشتن چندین راه در هر مرحله برای تمام کردن آن، اشیای مخفی یا هر روش دیگر می‌توانست ارزش تکرار مراحل را به شدّت بالا ببرد ولی در نهایت این‌گونه نشده است. با این وجود، واقعاً از مراحل نهایی و انتهای بازی لذت بردم. هم از بعد هنری و نحوه‌ی بستن داستان بازی و هم از لحاظ تکنیکی و چالشی که معماهای آخر بازی برایم به‌وجود آوردند.

آن حس خوب گذشته

در نهایت، بهتر است به سوالی که در مقدمه متن آوردم، اشاره کنم. آیا این بازی آن حس خوب بازی‌های مستقل گذشته را القا می‌کند؛ متاسفانه خیر. من با این انتظار که باغی در بین قرار است بازی خاصی باشد به سراغ آن رفتم و خود بازی نیز سعی کرد آن‌گونه باشد، ولی در نهایت به نظر من بازی کمی عقب‌تر از آن مرز بین یک «بازی مستقل خیلی خوب» و یک «بازی مستقل شاهکار» ایستاده. نقطه‌ای که بازی‌های معمایی مستقل برای من از زمانی که Fez عرضه شد، نتوانسته‌اند از آن عبور کنند. ولی فارغ از آرزو و رویاهای شخصی من، باغی در بین یک تجربه کوتاه فوق‌العاده است. معماهایی که از حل کردن آن ها و درگیر شدن با آن به شدت لذت می‌برید و با شنیدن موسیقی تیتراژ آن خداحافظی گرمی با آن خواهید کرد.

 

Resolution

Platform: Nintendo Switch – Score: 8 out of 10

The Garden Between is a great experience with interesting puzzles & innovations indeed, but it does not go beyond being “great” to become an extraordinary indie game.

 

(نقدی که مطالعه کردید، نسخه‌ی منتقدین بازی The Garden Between بود که توسط ناشر آن یعنی The Voxel Agents برای دمو وب ارسال شده است.)

ادامه‌ی پست

تماشا کنید: اجرای بازی Metro Exodus با تکنولوژی Real-time Ray Tracing

تریلری که از بازی Metro Exodus در جریان Gamescom 2018 به نمایش درآمد، اکنون با طول مدت بیشتر و تکنولوژی Real-time Ray Tracing منتشر شده است. در ادامه با دمو وب همراه شوید.

در جریان رویداد Gamescom 2018 که در ماه اوت در شهر کلن آلمان برگزار شد، ۴A games استودیو توسعه دهنده بازی Metro Exodus یک تریلر دو دقیقه‌ای از بازی خود به نمایش گذاشت که قابلیت‌های تکنولوژی Nvidia GeForce RTX Ray Tracing را به رخ می‌کشید. در این آدرس این دمو را می‌توانید مشاهده کنید.

اکنون ۴A games یک تریلر منتشر کرد که نسخه طولانی‌تر آن دمو است، در این ویدیو حدود چهار دقیقه به طول تریلر قبلی افزوده شده که آقای Ben Archard  از استودیو، کارکرد این تکنولوژی را در بازی خود به‌صورت مفصل شرح می‌دهد و به مقایسه دو نسخه می‌پردازد.

بازی Metro Exodus در ۳ اسفند ۱۳۹۷ برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن ۴، اکس‌باکس وان و رایانه‌های شخصی منتشر خواهد شد.

در انتها می‌توانید این تریلر را مشاهده کنید:

 

ادامه‌ی پست

تماشا کنید: مقایسه گرافیکی Kingdom Hearts III در دمو E3 2013 و نسخه کنونی

آخرین تریلر منتشر شده از بازی Kingdom Hearts III دقیقا شامل همان صحنه‌هایی است که در E3 2013 به نمایش گذاشته شد; در ادامه همراه دمو وب باشید.

از رونمایی تریلر بازی Kingdom Hearts III پنج سال گذشته است، و نزدیک بودن به تاریخ انتشار این بازی مورد انتظار که حدودا چند ماه دیگر است شبیه به یک رویا است.

تریلری که امروز از این بازی منتشر شد دقیقا همان صحنه‌هایی را به نمایش گذاشت که در دمو اصلی نشان داده شده بود، صحنه‌هایی که Sora را در ساحل در حال برداشتن keyblade نشان می‌دهد.

همه چیز کاملا ثابت شده است، از سایه‌ها تا مدل‌های سه بعدی، بافت بازی و نور. همه چیز به خوبی تلاش‌هایی که در طول این چند سال به کار گرفته شده را نمایش می‌دهند. بالاخره، بهترین‌ها نصیب کسانی می‌شود که صبر می‌کنند.

البته موتور بازی نیز بعد از اجرای Luminous در Unreal Engine 4 تعویض شده است.

بازی Kingdom Hearts III در غرب در تاریخ ۹ بهمن ماه ( ۲۹ زانویه ) منتشر و چند روز زودتر در ۵ بهمن ماه ( ۲۵ ژانویه ) در ژاپن برای اکس‌باکس وان و پلی‌استیشن ۴ عرضه خواهد شد.

می‌توانید تریلر منتشر شده را مشاهده کنید:

ادامه‌ی پست

تصاویر هنری و اسکرین شات‌های جدیدی از بازی Kingdom Hearts III منتشر شد

Square Enix تصاویر هنری فوق‌العاده‌ای را به همراه چندین اسکرین شات و طراحی‌هایی از کاراکترهای Kingdom Hearts III را منتشر کرد; در ادامه همراه دمو وب باشید.

Square Enix تعدادی تصاویر هنری رسمی و بسیار زیبایی را از بازی که بسیار منتظرش هستیم یعنی Kingdom Hearts III در سبک JRPG منتشر کرد.

این تصاویر توسط کارگردان بازی Tetsuya Nomura طراحی شده و شامل کاراکترهای اصلی بازی به صورت دسته جمعی در یک عکس که با آسمانی زیبا کامل می‌شود.

در صدر این مجموعه تصاویر می‌توانیم طراحی‌هایی دوست داشتنی از کاراکترهایی مثل Sora و Baymax را مشاهده کنیم، و تعدادی اسکرین شات که دنیای Big Hero 6 در این بازی را به نمایش می‌گذارد.

بازی Kingdom Hearts III در غرب در تاریخ ۹ بهمن ماه ( ۲۹ زانویه ) منتشر و چند روز زودتر در ۵ بهمن ماه ( ۲۵ ژانویه ) در ژاپن برای اکس‌باکس وان و پلی‌استیشن ۴ عرضه خواهد شد.

ادامه‌ی پست